


حال روحيم خيلي بهم ريخته بود.احساس مي کردم فقط حضور تو جاييکه موزيکي نواخته بشه مي تونه آرومم کنه. ولي کجا؟ به ذهنم رسيد تماس بگيرم با آقاي يزداني (تو جشن پرشين کارت ويزيتشون رو بهم داده بودند و اميدوار بودم يادش باشه من و) و خواهش کنم من و سر يکي از ضبط هاشون راه بدن که فقط بشنوم. فکرم رو به اميد گفتم، گفت الان کنسرت داره. خريدن بليط اينجور کنسرتها اونم تو روز اجرا بهتر مي دونيد چه مصيبت عظماييه!! چاره نبود تنها راهش بند پ بود... خلاصه شب زنگ زدم و فرداش که آخرين روز اجرا هم بود ساعت 1 بعداز ظهر بهم گفتن 7 جلو تالار وزرات کشور باش.
خوراکي هايي که خريديم آخر خنده بود.يک کيسه موز! بيسکوييت ، آب ميوه،آب نبات چوبي،پاستيل و يک بسته آدامس ريلکس رو پاي من بود در حاليکه رو ويلچر نشسته بودم به اميد گفتم يه گاز پيک نيکي هم ميذاشتم رو پام آخر با کلاسي بود!!!اونم وسط اون همه آدم فَشن که لول ميزدن.
ازدحام جمعيت بي بليط و با بليط غوغا مي کرد... به مدد آشنا با نفوذمون که اتفاقا خوب آشنايي هم بود و اصن الکي دولکي نبود من و اميد هدايت شديم داخل سالن و چون صندلي هامون جدا جدا بود من ترجيح دادم پيش اميد رو ويلچرم بشينم تو راهروي بين صندلي ها و درست وسط سالن. جام خوب بود و هيچ مانع خاصي جلو ديدم نبود. کنسرت با يک ساعت تاخير شروع شد حوالي 8:30 و تا از 12 شب گذشته طول کشيد.
اولين خواننده ماني رهنما بود که اجراهاش قشنگ بود ولي خُب من سبکش رو دوست ندارم و سر هر آهنگ بعدي که مي رفت آه از نهادم بلند ميشد که نه! تموم نشد؟ و از آنجاييکه حدود 1 ساعت اجراش طول کشيد و هنوز سه تا خواننده ديگه مونده بودن در کمال نا اميدي فکر کردم که وقت به خواننده محبوبم(رضا يزداني) حتما به اندازه اجرا يک آهنگ بيشتر نميرسه.
دومين خواننده مهران مديري بود که در ميان استقبال پرشور مردم رو صحنه اومد با فرياد "مهران دوستت داريم" اينقدر استقبال شديد بود که سه بار مجبور شد يک کلمه بگه تا اجازه سلام و خيرمقدم گفتن بهش بدن. اين مرد به واقع يک کمدين و شومن بزرگه، به نظر من که کيفيت آهنگها و خواندش در حد متوسط رو به پايين بود ولي با تکه انداختن هاي بجا و ادا اصول به موقع آنچناني وجدي به وجود آورده بود که نگو. مثلا يک قطعه اجرا کرد و در ميان کف و سوت حضار يهو گفت " ببخشيد من يه چيزي يادم رفت" همه سکوت کردن ببين چي يادش رفته؟ " اين آهنگ ادامه داره،يادم رفت بقيه اش رو بخونم..." و دوباره شروع کرد به خوندن که ديگه خنده و سوت مردم تمومي نداشت. يا ديديد رو سن بخار و دود مي فرستن؟ برگشته با اشاره به منبع دود رو ديوار ميگه" اينجا تازه يه شعبه خشک شويي باز شده!!"
بين اجرا هر خواننده حدودا 10 دقيقه آنتراک بود. بعد اجرا مهران مديري ديگه کاملا از خودم وحس هام نا اميد شده بودم.هيچ هيجان خاصي درم برانگيخته نشده بود. مني که اجرا زنده موسيقي قبلا ها ديوونه ام مي کرد و حالا هيچي. با خودم فکر کردم اين بيماري عزيز اينم ازم گرفته تمام حس ها مُردن.
نوبت، نوبت اجرا عشق من، رضا يزداني بود. گروه ارکستر رو سن بود و داشتن پيش درآمد آهنگ رو مي نواختن ولي از خواننده هنوز خبري نبود؟ که يهو يزداني با ژست دويدن از پشت صحنه دويد و پريد رو سن و ميکروفن رو برداشت و با اون صداي زنگدار و قوي فرياد زد "تو کي هستي؟" و آهنگ تو کي هستي رو اجرا کرد.آهنگ دومش "يکي در ميون بود" که قبلا براتون گذاشتمش. دلم طاقت نياورد تو اين لذت تنها باشم مي دونستم ليلا(از خوانندگان وبلاگ) يکي از طرفداران رضا ست شماره اش رو گرفتم و گفتم من کنسرت رضا يزداني ام، فقط گوش کن.با آهنگ شمال و کارتونش اشک مي ريختم بخصوص وقتي با اون لحن خاص و کشدارش مي خوند مردم خودشون رو تيکه پاره مي کردن فهميدم پس حس هام هنوز نمرده اوني که با سليقه ام جور باشه هنوزم به وجد مي آرتم .بي نهايت خوشحال بودم از اينکه سبک راک اينقدر طرفدار داشت و مردم به مفهوم واقعي لذت مي بردن و با استقبال تشويق هاي پرشورشون اين ونشون ميدادن.آهنگهاي کافه نادري و لاله زار رو هم اجرا کرد.آخرين آهنگي که اجرا کرد قطعه جديدي بود به نام خليج فارس که رسما سالن رو ترکوند،من اجرا رو با موبايل ضبط کردم. کيفيت نداره ولي فقط توجه کنيد به جيغهاي مردم موقع اداي کلمه فارس و ايران و هيجاني که با خوندن اي ايران اي مرز پرگهر از خودشون نشون ميدن. ديگه اشکي بود که از چشمام مي اومد موقع خوندن اي ايران به اشاره رضا همه از جاشون بلند شده بودند و ايستاده با دستهاي بالا سر رفته دست ميزدن و هلهله مي کردن تمام وجودم از هيجان مي لرزيد به قول اميد مي گفت اين شوري که امشب به پا کرد آقاي يزداني اگه اعلام مي کردن جنگ شده و اتوبوس براي اعزام به جبهه بيرون منتظره، بي برو برگرد همه مي رفتن!!.
بعد تموم شدن اجرا ايشون دوست عزيزم که بليط برام گرفته بود اومد و بردم پشت صحنه که با آقاي يزداني صحبت کنم و عکس بگيرم آقاي سيامک انصاري اونجا بودن و کمک کردن ويلچرم از مانع جلو در رد شه!...بي نهايت عواملشون وبخصوص آقاي اوجي،مدير برنامه آقاي يزداني گرم و صميمي و پراز انرژي مثبت بودن آقاي يزداني با چشمهاي قرمز اومد پيشم معلوم بود اجرا ترانه خليج خودش رو هم منقلب کرده و چندتا عکس گرفتيم.
آخرين اجرا مال عليرضا عصار بود.اون هم بي نظير بخصوص فواد حجازي با ساکسيفونش... عليرضا عصار اينقدر همه چيزش از صدا و اجرا گروه اينقدر شبيه کاست هاش بود که حد نداره.ايشون هم با آهنگ "خيال نکن نباشي،بدون تو مي ميرم.گفته بودم عاشقم،حرفم و پس ميگيرم" سالن رو ترکوند و جمعيت يک صدا مي خوند طوريکه به اين قسمت که مي رسيد عصار ميکروفن رو مي گرفت سمت جمعيت و مردم يکصدا مي خوندند.
مهمانهاي ويژه آقايون بهرام رادان،کامبيز ديرباز،سيامک انصاري و فريون خلعتبري بودند و خانومها مهراوه شريفي نيا و انديشه فولادوند.
شب بي نظير و فراموش نشدني بود....ممنون دوستم.
عکسها و آهنگ در ادامه مطلبه.
خدمتتون عارضم،درسته ما آشتی کردیم ولی این اصلا سبب نمیشه که من دوم باشم ها
...پس لطفا رای بدید.



