


از صبح درگيرم. دارم آماده ميشم براي بعدازظهر ..براي يه قرار ملاقات... با دوست قديمي ولي تازه کشف شده از طريق کمپين رقيب.
در عين راحتي قرار سختيه.آدمي رو ملاقات مي کني که کاملا چهره و فيزيک حداقل 10 سال قبل رو تو رو بخاطر داره و چه اتفاقات و تغييرات بزرگي که تو اين ده سال براي من نيفتاده.
وقتي بهم گفت خانومم قبلا تو رو ديده! متعجب شدم گفتم کي؟ کجا؟ و يادم آورد کجا. 11 سال قبل، موهام تا روي شونه بود و بلوند ِ بلوند به سبک مرلين مونرو درستش کرده بودم و منگول منگولهاي رو به بالا آرايش شده با يک رژلب جيغ قرمز و پيراهن مشکي که از پشت سخاوتمندانه تا کمر رو در بر نگرفته بود.
آرشيو رو خونده و ويلي جديد رو کاملا مي شناسه و ميدونه با کي داره ملاقات ميکنه... ملاقات هيجان انگيزيه ...از پسش بر ميام. مگه چيه؟ اينم يه ملاقات مثل همه قرارهاي ديگه ست هرچند پيشينه پر و پيمون قبلي داشته باشه.
بايد سعي کنم همچنان آراسته و خواستني به نظر بيام مثل ِ ....