ممنون که به یادمی

ديشب شب خوبي بود.خيلي خوب.
شايد اولين تجربه ام بود که فردي رو مي ديدم از عالم گذشته متعلق به خاطرات خوب از گذشته هاي خوب و من، مني بودم با تغييرات وحشتناک و نه تنها گذشت عمر که براي هر آدمي طبيعي ه و حالا روبرو مي شدم با همه تغييرات و گذشته و حال رو در رو هم قرار مي گرفتند،اجتناب ناپذير.
وقتي دو طبقه پيش روم رو در بغل اميد بالا رفتم. تنها گفتم "لطفا بذارم زمين، مي خوام رو پاهاي خودم وايستم و سلام کنم."


راستی غیر از من بازم مهمون داشتند...عکسها در ادامه مطلب.


البته يه ذره زیادی منتظر موندن،بعضی هاشون گوشتشون ریخته!!!



h2.jpg



h3.jpg



h4.jpg