سلام به گاو 88

بالاخره همه بدو بدوها و شتابزدگي ها با ترکيدن توپ ساکت شد و آروم گرفت و رفت به استقبال رخوت يکسال آينده و تا اسفندي ديگر و تکراري مجدد.
امسال خواستم برخلاف همه سالهاي گذشته به استقبال و پيشواز سال جديد نرم. حدود دوساعت مونده به تحويل سال با دايي رفتيم پارک و با دوتا از وسايل اونجا چندحرکت ورزشي انجام دادم و بعد درحاليکه هردو بلند بلند آوازهاي مَن درآوردي مي خونديم سرخوش برگشتم خونه.
حموم نرفتم .نياز نديدم خودم رو تو زحمت زيادي بندازم تو دقايق مونده به تحويل سال.هرسال تميز و اتوکشيده منتظر اومدنش بودم،چي شد؟هيچي... پس شايد متفاوت بودن تحوّل بياره،شايد.
از بچگي اعتقاد داشتيم که زمان تحويل سال بايد يه تيکه رخت يا وسيله نو همراهمون باشه حتي شده يک جفت جوراب. براي امسال خريدي نکردم ولي شوخي شوخي و به مدد عيدي، سرتا پام نو شد هرچند که ناخواسته بود.
سر سفره يه بسته بزرگ کادويي داشتم از يک دوست راه دور. وقتي بازش کردم انتظار اون همه کادوهاي ريز ريز هيجان انگيز رو نداشتم. ممنون دوست خوبم... شروع سالم رو ساختي با انگيزه ايي قوي.


پ.ن: عدد ایمیلهای باز نشده ام رقم 666 رو نشون میده.... چه عدد خطرناکی!!