


حق بديد بهم که گيج باشم و منگ، بخصوص آخرين باري که باهاش صحبت کردم (زياد زمان دوري هم نبود) بارقه هايي از مرگ رو حس نکردم.
وقتي توي اسپشيال عضو شدم مي دونستم که ناخودآگاه با افرادي آشنا مي شم که احتمال شنيدن نابهنگام رفتنشون خيلي بيشتر از آدم هاي عاديه و سعي کردم با اين قضيه بتونم منطقي کنار بيام. ولي اين اولين رفتن از جانب دوستي بسيار نزديک و يارو همراهم توي اين شش سال اخير بوده ، هرجا ازم تقدير شده بلافاصله اسم نويد رو آوردم به عنوان حمايت کننده و تشويق کننده ام و پايه گذار اين موفقيت ...باورش خيلي سخته.
آدم مرده پرستي نيستم و اعتقاد به عزا نگه داشتن به حالت ظاهري و مرسومش ندارم، زندگي همچنان ادامه داره و براي غم من نمي ايسته.نوید جان از حالا به بعد من به سهم خودم سعی می کنم بهتر و تاثیر گذار تر باشم و باز هم ازم تقدیر شه تا همچنان اسم تو، یاد تو و کار و حرکت قشنگت زنده نگه داشته بشه و در اذهان ماندگار...
اولش ناراحت بودم که مجبورم برم کنسرت ولي الان فکر مي کنم توفيق اجباري خوبيه که روحيه ام عوض شه و دوستان خوبم رو ببينم درضمن بچه ها چه گناهي کردن که اين همه هزينه کنن و بيان کنسرت بعد يه آدم اخمو و دمق رو ببينن ... سعي مي کنم خودم رو سريع پيدا کنم و بشم همون ويولت هميشگي...امروز میریم کنسرت به یاد نوید مجاهد که سبب آشنایی ما شد.
از اظهار همدلي همگي ممنونم ... روحش شاد که از هر آدم بظاهر سالمي سالم تر و مفيد تر بود.
گريه کنم
يا نکنم
قصه به انتها رسيد
آخر ماجرا رسيد...
نويد جان دوستت دارم و هميشه در قلبمي.