به یاد نوید و برای او

دلم گرفته از صبح بغض دارم و هي قورتش ميدم و دماغ بالا ميکشم هرچند چيزي آويزون نباشه.
فولدر آهنگهاي انتخابي ام رو باز کردم و هي گوششون ميدم ولي با وجوديکه اهنگهاي غمگيني نيستند ولي يه غم شيرين و يه خاطره مَلس رو با خودشون حمل مي کنند و همين سبب ميشه بيشتر و بيشتر با رخوتي تخدير کننده توي خودم فرو برم...
يک هفته گذشت. امشب شب هفته نه ؟کي باورش مي شد؟ روزي برسه که من عزادار نبودنت باشم. به همه چيز فکر مي کردم جز اين روز. شش سال با هم بوديم بدون اينکه دماغمون رو فرو کنيم تو زندگي هم ديگه. شش سال پيش با پيشنهاد تو دست از شراره زندگيم شستم و به قالب مجازي ويولت خزيدم ..." ويولت،گل سرخي که در شوره زار روييد." *
اگه ويولت نبود چه بسا که اون شراره خاموشي ميگرفت و خيلي زودتر از اين حرفها خاموش ميشد...ويولت رو تو پديد آوردي تو معرفيش کردي و قدم به قدم باهاش بودي و همه جوره حمايتش کردي ... حالا بي معرفت تنهام گذاشتي؟ نگفتي بعد تو که نويد آينده اي بهتر بودي چيکار کنم؟........................
يادته وقتي اين شعر رو دکلمه کردم چقدر خوشت اومد و تشويقم کردي؟ حالا تقديمش مي کنم به روح سفيد و سبکبالت... آروم و شاد باش.

*: اسم يک پاورقي قديمي زن روز که دوست داشتم و ايده اوليه براي انتخاب اسم ويولت رو بهم داد.