یک برخورد2

قرار شد من با دکتر هماهنگ کنم. صبح اومد دنبالم. هميشه ديدن يه فرد جديد براي آدم اضطراب مياره ديگه چه برسه فردي که از لحاظ فکري همديگر رو آناليز کردين. وقتي چشمم به ماشين افتاد آه از نهادم بلند شد، ماشين شاسي بلند بود...
وقتي سوار شدم موقعيتم و اون رو شروع به تحليل کردم. نبايد حتي يک در صد هم احساس ميکردم که طرفم نيت مخ زني!! داره چيزي که خيلي از شما با خوندن نوشته اش بهم تذکر داديد! و خودم بايد مطمئن ميشدم و احساس امنيت ميکردم تو پرسش و پاسخ هام ... همون روز صورتش رو شيو نکرده بود پس نتيجه ميگيريم که قصد دلبري نداره!!!!...
گفت بهم گفتن دم دانشگاه تهران شلوغه، موافق باشي يه طوري بريم که از دم دانشگاه رد شيم. گفتم بريم من که سرم درد ميکنه واسه اين چيزا. ظاهرا وزير علوم روز دوشنبه رفته بود دانشگاه تهران و جو متشنج شده بود. دانشجوها پشت ميله هاي دانشگاه شعار ميدادن و مردم عادي به تماشا وايستاده بودند...
حرف زدم و شنيدم. حرف زد و شنيد. وقتي رها حرف ميزني بدور از گوشه چشم به مصلحتي و نگراني از قضاوت شدني ... لذت بخشه.
خوشحالم که درست انتخاب کردم براي دوست بودن و دوست شدن.
دکتر ص وقتي دکتر ؟ رو در کنارم ديد بسي شگفت زده شد! توضيح دادم دنيا خيلي کوچيکه ايشون از خوانندگانم هستند. قرار شد توده روي ستون فقراتم رو به دکتر جراح نشون بدم هرچند که احتمال خود دکتر به غده چربي ميره.
بعد که از هم جدا شديم برام نوشت.

" زنانگي يعني.
"هيچ مردي تا بحال نخواسته شريک زندگي من باشه..."

چون اگر مردي بخواهد با تو شريک شود،بايد زندگي را با تو شريک شود. شراکت. به معناي شراکت. همه ي زندگي را. همه ي تن را. همه ي قلب را. نه اين که زني را به زني گرفتن با لفظ (زن من) مثل شلوار من،صندلي من، برده ي من.
زنانگي يعني اين تنهايي پر از غرور. يعني اين نگاه تنهاي بزرگي که تو داري...


زنانگي يعني
"اگر با ؟؟؟ باشم هم موقتي است..جديدا نمي توانم کسي را تحمل کنم. همه به نظرم کوچکند... خوب نيستند..."

يعني اسير؟؟؟ يا هيچکس نشدن. يعني دانستن قدر خود و دانستن اندازه ي ديگران. نه کوچک تر و نه بزرگتر از آنچه که هستند ديدنشان.
و يعني فرار نکردن از ؟؟؟ يا هر کس.يعني اگر ديداري بودو ميلي بودو کششي يا حتي کنجکاوي. فرار نکردن. يعني اينطور زلال و روشن و معصوم و ساده، پاسخ گفتن به نداي خواهش زنانگي.. که جز کوچکي از اين زنانگي غريزه ست. که جز محترمي است.

زنانگي يعني پنهان نکردن بوسه ها و آغوشها در پي مصلحت ها.
حالا مصلحت به هر اسمي..عفت،دين،حيا،گند، کثافت، استثمار مردانه.
همه اش يکي است.
مصلحت چيز مردانه ايست.
ذهن مردانه است که هر چيز را سر جايش مي تواند تصور کند. بوسه را در کوچه ي بن بست.. آغوش را در تخت خواب.
زنانگي يعني بوسه وقتي ميل به بوسه هست.
زنانگي يعني آغوش وقتي شوق هم اغوشي هست.
زنانگي يعني به همين شفافي بودن.

زنانگي يعني
"همه دوست دارند من رو. اما همه از دور دوست دارند! هيچکس خودش نزديک نمي شود. آلوده اش نمي شود."

آلوده ي زنانگي شدن، بزرگي روح مي خواهد. و خيلي چيزهاي ديگر که من نمي دانم چون زن نيستم..
زنانگي يعني اين دوست داشتن همه تو را از دور..

و زنانگي يعني من حسرت بخورم که چرا هيچ جا ترافيک نبود امروز! "