


پيام خصوصي:((لطفا ايميلم نمايش داده نشه،متشکرم))
سلام
اين پيامي که براتون ميخوام بذارم به پستتون ربطي نداره...فقط صرفا يه درد دل دوستانه ست...اون هم از اين جهت که فهميدم شما داراي قوه ي درک بالايي در اينجور مسائل هستيد و بيخودي هم درباره ي کسي قضاوت نمي کنيد و برچسب خوب يا بد بودن رو به بهانه هاي واهي به کسي نمي زنيد.پس خيالم راحته که حرفم درک ميشه و خونده ميشه و همين واسم کافيه...راستش مدت زياديه که دارم به اين مسئله فکر ميکنم:"داشتن ارتباط جنسي"...ميدونيد؟من کسي رو دوست دارم و ايشون هم منو...نه از اون دوست داشتنهاي الکي که دو روز بعدش به فراموشي سپرده ميشه...نه...هر دوي ما از احساسمون نسبت به هم مطمئنيم و ميدونيم که چي ميخوايم ولي اين وسط يه مشکلي وجود داره...و اون هم اينه که فعلا نه من و نه "م" شرايط ازدواج نداريم و حتي توان اينو نداريم که خانواده هامون رو در جريان اين موضوع قرار بديم...الان مدتيه که به شدت نسبت به هم متمايل شديم...از نظر جنسي...خيلي داريم سعي مي کنيم که اين احساسمون رو سرکوب کنيم تا وقتش برسه...ولي هر دومون خيلي معذبيم و اگه رک بخوام بگم به س.ک.س نياز داريم...اما مشکل ما اينه که من يه دخترم و يه دختر توي جامعه ي ما بايد تا شب عروسيش سالم بمونه.همه اينجوري فکر ميکنن و به اين اعتقاد دارن که دختري که پرده ي بکارت خودش رو پيش از زمان مقتضيش يعني همون شب زفاف ضايع کنه مستحق بدترين مجازاتهاست...چنين دختري حتي اگر از تمامي جهات کامل باشه با وجود چنين عيبي ارزش و احترام خودش رو توي جامعه از دست ميده.انگار تمام مشکلات جامعه توي پرده ي بکارت دختران خلاصه ميشه:"داشتن يا نداشتن پرده ي بکارت! مسئله اين است!"نميدونم تا کي ميتونم در برابر غرایزم مقاومت کنم و به احساسات جنسيم ارج نذارم...نميدونم تا کي ميتونم دختر بمونم...دارم تمام تلاش خودمو ميکنم ولي...از روزي ميترسم که پشيمون بشم از اينکه چرا به قانون اين قبيله ي متحجري که داريم توش زندگي ميکنيم پشت پا زدم و زندگيمو که توي پرده ي بکارتم خلاصه ميشه به باد دادم...
الانم خيلي جسارت به خرج دادم که اين حرفها رو دارم ميزنم چون هميشه نگران قضاوت شدن توسط ديگران هستم اما ميدونم دوستاني که اينجان روشنفکرتر از اوني هستن که بخوان کسي چون من رو متهم کنن و بهم انگ بزنن...اگه بتونيد توي اين زمينه کمکم کنيد و نظر خودتون رو بيان کنيد ممنون ميشم...نميدونستم خصوصي بذارم يا نه...واسم مهم نيست...شما هرجور که مايليد به من جواب بديد چون به شدت به راهنمايي نياز داريم.ميتونيد پابليش کنيد يا خير...حتي اگر فکر ميکنيد پيامم ارزش جواب دادن نداره بي خيالش بشيد...به هر حال مرسي،حداقل اينجوري سبک شدم که يه نفر حرفامو تا آخر گوش داد بدون پند و اندرز و نصيحت...
پاينده باشي.
دوست عزيز سلام
اين تنها مشکل تو تنها نيست و فراگيرتر از اين حرفهاست. منم يکبار نوشته ايي داشتم با عنوان " داشتن يا نداشتن، مسئله اين است" که تبعات و واکنشهاي زيادي رو در پي داشت حالا نميدونم به اون اشاره کردي يا خير.
من نظر شخصيم رو علنا نمي تونم اينجا عنوان کنم که خداي نکرده خط دادن هم محسوب نشه.
ولي ببين ما داريم تو يک جامعه سنتي زندگي مي کنيم که درصد بالايي از اون هنوز دنبال رويت دستمال سفيد قرمز شده بعد زفافند. هرچند به ظاهر. دختران امروزي هم خوب بلدند با چه ترفندهايي حتي با شکم زايمان کرده، دختر بروند خونه بخت! من که مي گم نوش جونش و ناز شستش که چه کلاه گشادي گذاشت سر مرتيکه خري که مامانش رو فرستاد براي خريد 20 گرم گوشت لُخم.
ولي اين حقيقت جامعه ماست و تو اگه از اون تيپ دخترهايي هستي که منتظرند دگمه زنگ خونه توسط خواستگار محترم نواخته بشه، بايد که حفظش کني چون داري با باورهاي همين جامعه زندگي مي کني.
در غير اينصورت تن و روحت رو زجر نده و هميشه کاري رو بکن که براي انجامش دليل داري و ثانيه بعد افسوس چراي به انجام رسوندنش رو نداري.
هميشه يادت باشه اگه کاريم انجام ميدي صرف رضايت خودت باشه و نه لطفي در حق ديگري که اينجوري صد در صد مغبوني.
اگه موانع مذهبي جلوت رو گرفته که خدا راه در رو ، بي نهايت جلو پات قرارداده ...قبلتُ و علي يارت.
___________________
این وبلاگ هم چنان مسیر عادی و نوشته های همیشگیش رو طی می کنه.