دنباله بحث

دوستان مطالبي که بايد گفته بشه رو گفتند.
باز هم تکرار مي کنم که اين کاملا برميگرده به خود طرف که چقدر بتونه اعتماد همراه مقابلش رو جلب کنه يا نکنه.
رودروايستي نداريم مسئله ازدواج خيلي خيلي با يک دوستي فرق مي کنه ديگه اونجا حساب تعهد و يک عمر زندگي پيش مياد با اضافه اينکه جامعه ما هنوز درگير مقبول افتادن عروس يا داماد از ديدگاه يه قوم یأجوج مأجوج پشت سرشه و کم پيش مياد که تنها نظر داماد يا عروس مهم باشه و جامعه ما هم پذيرش يک فرد بيمار رو نداره همون چيزي که براي خود من اتفاق افتاده، پسر پسنديده ولي خانواده نه.
حالا به قسمت سخت قضيه که همون پذيرش خانواده ست کاري ندارم و سعي مي کنم نگاهت رو فوکس کنم روي يک رابطه کاملا دو نفره.
حتما ديدي آدمهاي به ظاهر سالمي که اصطلاحا اين دستشون به اون دستشون ميگه گ* نخور!! حالا يه فرد بيمار مي تونه بدتر از اين هم بشه با دليل محکم و قابل قبول که خوب مريضم ديگه! ولي يه همچين آدمي سالمش هم جذابيت نداره ديگه چه برسه به بيمار.
هميشه سعي کن هوش،دقت، درک بالا و سرعت انتقال مطلب و گشاده روييت رو حفظ کني که درصد بالايي از جذابيت و خواستني بودن رو تحت هر شرايطي برات به ارمغان مياره.
از خودم مثال مي زنم. من الان زني هستم که براي ويترين گردي يا کارهاي ديگه که احتياج به راه رفتن هست روي ويلچر مي شينم و فکر کنم به اندازه کافي وضعيت تاسف باري باشه!.
بارها شده اميد به شوخي گفته؛ به اين غرفه دارها يا مغازه دارها يه تذکر بدي منم اينجام!!! بد نيست.
وقتي نگاه مي کنم مي بينم حرفش کاملا درسته. چون وقتي وارد جايي ميشم من اصن احساس يک زن نشسته بر روي ويلچر رو به مخاطبم نميدم و تا لحظه ايکه ازم انتظار قدم برداشتن نداشته باشه متوجه اين نقيصه نميشه و چه بسا که فراموش هم بکنه.
همين چند وقت پيش بود توي يک مهموني بودم، حساب کن من با مخاطبم ساعتها بود که نشسته بوديم و حرف ميزديم و وقتي موقع شام شد به من گفت چرا نميريد شام بکشيد؟ گفتم نمي تونم. گفت چرا؟ گفتم چون ام اس دارم و نمي تونم راه برم...
به همين راحتي. يعني مخاطبم با اينکه مدتها پيشم نشسته بود نتونسته بود حدس بزنه طرف مربوطه اش بيماره چون اين حس رو خودم نخواسته بودم بهش منتقل کنم ...
يه مثال ديگه ميزنم. همين فريد جيگر!!! خودمون. پسريه که حدودا 10 سال از من کوچکتره و بعلت ضايعه نخاعي روي ويلچر ميشينه ولي اينقدر اين پسر محکم و قابل اعتماده که اگه قرار باشه تنهايي جايي برم و اون بگه همراهيت مي کنم دلم قرص ميشه که فريد هست، مشکلي پيش نمياد.
من حتي اگه آدم سالمي بودم و تصميم به ازدواج داشتم روي آدمي با شخصيت فريد حساب باز مي کردم و بهش فکر مي کردم چون همه جوره مي تونستم روي کمکش و همراهيش تو زندگيم برنامه ريزي کنم ...هرچند در ظاهر ناتوان و نشسته بر ويلچر.
اين تنها تويي که اجازه ميدي ديگران در موردت چطور قضاوت کنن و بتونن قلبشون رو تو دستهاي لرزان تو بگذارند يا نه.


پیام در گوشی: خلاصه فرید جان وکیلم؟
این نوشته مرجان رو از دست ندید کاملا مرتبط ه با نوشته دیروز و امروز.