نه چندان زیبا!

اين هفته بحث هاي شلوغ و پرکامنتي مطرح شد که خيل کامنتهاي خصوصيش و ايميلهاي دريافتي هم سبب شد که هفته شلوغي برام رقم بخوره و يک کم خسته شم.
حالا که اين هفته رو گذاشتيم روي تجربيات. خوبه که يکي ديگه از تجربيات خودم رو که بي ارتباط با بحث ديروز هم نيست اينجا بيان کنم.
تو فاکتورهاي زيبايي شناسي آدم زيبايي خطاب نمي شم و به جرات ميگم چيزي که اکثريت آدمها رو به سمتم جلب مي کنه لبخند دوستانه ايي که بر لب دارم.
يادمه وقتي دختر نوجووني بودم مثلا 15 يا 16 ساله. هر وقت توي جمع و مهموني دعوت ميشديم احساس ميکردم از همه حاضرين زشتر و بدلباس ترم. براي کمک به خودم و فرار از پيله افسردگي و گير نکردن تو اين حس، تصميم گرفتم وقتي تو جمعي حاضر ميشم اينقدر شلوغ بازي در بيارم( از رقصيدن و خنديدن و جوک تعريف کردن بگير...) که فرصت نکنم به خودم و احساس بدي که از ريخت و قيافه ام دارم بپردازم و بهش فکر کنم.
همين حالت که به معاشرتي بودن و اجتماعي بودنم تعبير شد سبب شد که بعدها يکي از همين همنشينان به ديگران بگه " ويولت، قند مجلس ه"
خُب من با اين مشکلم اينجوري کنار اومدم و حواسم رو از افکار منفي پرت کردم و اجازه فکر کردن بهشون ندادم و همينم سبب شد رفته رفته اعتماد به نفسم رو بالاتر ببرم.
الان هم با شرايطي که برام پيش اومده سعي مي کنم حداکثر بهره رو ببرم. مسلما فردي که روي ويلچر نشسته يا مشکل جسمي يا حرکتي داره بيشتر از يه آدم عادي توجه و نگاه بقيه رو جلب ميکنه. حالا اگه اين فرد يه آدم خوشرو و خوش لباس و تر و تميز باشه فبها... که ممکنه همون شخص تو شرايط عاديش اينقدر تو چشم نياد. در مورد خودم مطمئنم که اگه شرايط عادي جسمي رو داشتم اينقدر مورد توجه نبودم که الان هستم.
پس لاجرم همه چيز به چهره صد در صد زيبا بر نمي گرده داشتن رويي گشاده و اخلاق مقبول و لبخندي بر چهره هم مي تونه پوشاننده عيبهاي ظاهري باشه که درنگاه اول به چشم شخص مخاطبت مياد.

من خودم به اين معتقدم که در درجه اول اخلاق و منش رفتاري و لبخندمه که ديگران رو جذب ميکنه تا قيافه و اگه بشه گفت زيباييم.

شما احيانا با نکات منفي که روحتون رو ميخوره چطور کنار اومديد؟