تمام ناراحتی های من

تمام ناراحتيهاي اين چند وقتم به اين خاطر بود که به اصل حياتي " چو فردا شود فکر فردا کنيم" بي اهميت بودم و مي خواستم تک و تنها با سرنوشت بجگنم و خودم تعيين کننده تقدير باشم.
خيلي مواقع اينکار رو کردم و موفق هم بودم و مي تونم ادعا کنم خودم تعيين کننده روند سرنوشتم بودم ولي تو مسئله ايي که يک طرف قضيه باهات همکاري نمي کنه و حاضر نيست ازت بگذره يا با چيزي که تو تصميم ميگيري حداقل تو اون زمان خاص، کنار بياد مجبوري بي خيال شي. حداقل براي مدتي.
وقتي همه چيز به قوت خودش باقيه. ديدارها. اس ام اس ها. تلفنها. ابراز عشقها... بايد تمام اين ناراحتيها و اخم و گريه کردنهات رو بذاري به حساب يه شوک. شوکي که براي يک رابطه 6 ساله که خودش يک عمره لازم بوده تا غبار عادت و زنگار تکرار از روش زودوده بشه.