روز جواب

روز چهارشنبه قرار بود جواب ويزامون رو بدن. شهريار( برادرم) قرار بود بره براي گرفتن جواب و نتيجه مثبت يا منفي رو تلفن بزنه و بگه. از صبح دلشوره زيادي داشتم با وجوديکه جوابش هم خيلي برام اهميت نداشت ولي تو دلم شروع کرده بودند به رخت شويي!.
ساعت 11 شروع مي کردن به جواب دادن. 5 دقيقه از 11 گذاشته بود که تلفنم زنگ خورد. با اضطراب جواب دادم. شهريار بود که با خنده گفت: تبريک ميگم به جفتتون ويزا دادن.
وقتي اومد خونه گفت تقريبا جواب اکثر کساني که اومده بودند منفي بود. يه آقايي که بهش ويزا نداده بودند شاکي بود مي گفت من سند مغازه ام و يه حساب بانکي چاق ضمانت گذاشته بودم ولي ويزا ندادن.
ظاهرا اون شانس 5٪ ام خوب گرفته و حتي برخلاف تقاضاي من براي يک ماه، ويزاي سه ماهه بهم دادن!!! لبخند جادويي ام کار خودش رو کرد و اعتماد کسب کرد.