


ديروز مجددا وارد آلمان شدم اما اينبار تک و تنها و با يک اير لاين اجنبي ِ زبون نفهم! موقع پذيرايي وقتي نوبت نوشيدني شد و ازم پرسيد چي مي خوري؟ديدم عاقلانه ترين کلمه Soft drink تا يه چيز هچل هفت نذاره جلوم.اينقدر عکسهاي خوشگلي از شيشه هواپيما و منظره بيرون گرفتم که نگو.
آلمان پر از برفه و سرد(حداقل اينجايي که من هستم)ولي يه لحافهاي گرمي دارن که نگو.
امروز پسرخاله ام از آمريکا مياد اينجا و من بعد از 32 سال مي بينمش واسه همين خيلي هيجان زده ام.وقت براي نوشتن و آپ کردن وبلاگ به سختي گير ميارم.
خونه خاله ام 20 تا پله داره!!! براي همين نمي خوام اينجا بمونم چون عملا حبس شدم تو خونه.اينجا پرنده هم پر نميزنه چه برسه به يک آقاي مهربون!!!.
راستي روز آخر توي پاريس با قايق رود سن رو طي کردم که بعدا مفصل تر مي نويسم و تو يک صحنه سازي عمدي!!! داشتم پرت ميشدم تو سن که با هوشياري خودم توطئه فرانسوي ها در نطفه خفه شد.
10 ژانويه حرکت مي کنم طرف جنوب فرانسه و اسپانيا اينبار با داييم... يه پا مسافر کوچولو شدم براي خودم.
يه چيزي، تو اين سفر دوستان خاموش وبلاگي خيلي خيلي بهم محبت داشتن و يه حال اساسي دادن با بودنشون و تنها نذاشتنم. چه آلمان چه فرانسه... بچه ها ممنونم.