سفرنامه3-لوور

اونروز قرار شد بريم موزه لوور. عزا گرفتم بخاطر اون همه مسافتي که بايد ويلچر رو مي چرخوندم از طرفي هم نميشد بگم نريم، يه پاريس ه و يه موزه لوورش.
تو بدو شروع وقتي مي خواستم از خيابون رد شم يه آقايي با خانومش اومدن جلو و پيشنهاد کمک دادن که منم بلافاصله قبول کردم و تا پيراميد (هرم ورودي) هولم دادند تو راه گفتند که ايران رو مي شناسند و آقاه گفت قبلا تو شرکت کاسپين کار ميکرده.
رفتيم سمت اطلاعات و ازشون پرسيدم احيانا ويلچر برقي ندارند! که من ديگه زحمت چرخوندن چرخها رو نداشته باشم که در کمال بد شانسي گفتند نه. ولي يه خانمي از کارکنان همونجا اومد جلو و چرخ من رو تا سالن ايران هدايت کرد که باز خودش نعمتي بود.
من چون دستهام خيلي ضعيفه و عملا يه دست قابل کار کردن بيشتر ندارم خيلي سختمه که ويلچرم رو خودم بروونم.
قسمت تابلو موناليزا عين ضريحه امام رضا!! آدم وايستاده بود و عکس مي گرفت که اگه مي خواستي بري جلو، رفتن با خودت بود برگشتنت با خدا!!! ولي تا ويلچر من عيان شد خود نگهبان تابلو اومد جلو و من رو برد جلو زنجير درست روبروي تابلو و تا دلم خواست عکس گرفتم و به جمعيت پشت سرم فخر فروختم!!!! آهان راستي موناليزا رو هم که ديدم صلوات فرستادم!!!! يادتون نره ماسماسکش کنيد
وقتي از لوور خارج شديم باز يه خانم و آقاي فرانسوي اومدن جلو واسه کمک و نهايت تلاششون رو مي کردن که با انگليسي دست و پاشکسته از جانب هردومون، ارتباط برقرار کنن. منم تند تند از جنبش سبز گفتم و پارچه سبزي که از ايفل کشيده بودند با امضاهاي اعتراض آميزش و ندا که آيا مي شناسنش يا نه؟
راستي يه چيز جالب برام اين بود که يه طبقه از موزه يه نيم طبقه ديگه هم داخلش داشت و واسه همون 4 يا 5 تا پله، بالابر نصب شده بود که فرد با چرخ چه ويلچر چه کالسکه بتونه ازش استفاده کنه و جايي رو از دست نده و نديده باشه.
سوغاتي هاي لوور که شامل ماگ و جاسوييچي ... ميشد. خيلي گرون بود يعني به پول لاجون ما که همش مشغول تبديل يورو به ريال يا برعکسش هستيم براي همين من فقط 2 تا کارت پستال خريدم.


loover1.jpg


loover2.jpg


جمعیا صلوات!!!
loover3.jpg


پیرامید
loover4.jpg