


براي اون روز دوتا برنامه مي تونستم داشته باشم. يا مي رفتم ميدون کونکرد( درست گفتم؟) و سوار چرخ وفلک مستقر در ميدون ميشدم و پاريس رو از اون بالا نگاه ميکردم يا مي رفتم کنار اسکله رود سن و سوار قايقهاي توريستي ميشدم که رودخونه رو طي مي کردن. برنامه دوم رو انتخاب کردم.
وقتي از ماشين پياده شدم و خواستم رمپ ِ متصل به اسکله رو برم بالا يه آقاي فرانسوي پيشنهاد کمک داد و منم با خوشحالي قبول کردم. هولم داد و بعد اون با سرعت رفتم به سمت منتهي اليه اسکله حالا تو حالت من داشتم بدون اينکه به پشتم نگاه کنم که ببينم اصن مردک زبون نفهم!! هنوز هستش يا نه مرتب مي گفتم "مقسي موسيو!!!" داشتم با سرعت به انتهاي مسير و آب نزديک ميشدم که يهو صداي فريادي شنيدم که مي گفت " ويلي ترمز کن" ناخودآگاه دستم رفت سمت چرخها و درحاليکه ناخنهام چرق چرق بخاطر ترمز شديد تو اون سرعت بالا شکست، نيم متري محل پرتگاه ترمز گرفتم.
ديدن قيافه سفيد شده از ترس همراهم بعد به خير گذشتن ماجرا ديدني بود. نگو مردتيکه احمق با همون شدت و زوري که زده ويلچر رو از روي رمپ رد کنه به ويلچر هل وارد کرده و بعدم ولش کرده به امان خدا. منم که پشتم رو چک نکرده بودم به خيال اين بودم که هنوز داره هولم ميده!!و اون فاصله کم رو داشتم به سرعت به سمت آب مي رفتم. تو عکس فاصله ماشين تا آب و محل ترمز گرفتن من که جلوتر از توي عکسه و ارتفاع محل سقوط احتمالي، معلومه.
بعد پايان ماجرا همراهم مي گفت ولي اگه مي افتادي چه غرامتي مي گرفتيما!!! ميليوني!! هر شب جمعه واست خيرات ميداديم! گفتم باز به کَرَم تو که يه خيراتي مي دادي و پول و نمي خوردي يه آبم روش.
وقتي سفر دريايي مون رو به آخر بود خانم راهنما يه چيزي با اين مضمون گفت که روايته وقتي از زير اين پل رد ميشين بايد نفر جلويي تون رو ببوسيد!!! و آرزو کنيد باز هم برگرديد پاريس( يه همچين چيزي). برق از سه فازم پريد گفتم اگه اين پسر پشت سريم زبون حاليش بشه و بخواد مسئله رو جدي بگيره ميزنم زير گوشش!!!! تا جنم پرشيايي بهش ثابت شه 
محل سقوط

اتوبوس توریستی پاریس گردی

چرخ و فلک مزبور در شب


پسرهای مورد نظر

نمایی نزدیکتر از محل پیش بینی شده سقوط
