


امروز خيلي عصبانيم. تحمل هيچ چيز و هيچ کس رو ندارم.
از صبح بدبياريم شروع شد از موقع ايي که تو حموم بلند شدم از جام تا پشتم رو ليف بزنم و سرم گيج رفت و تعادلم رو ازدست دادم. زمين خوردم خيلي بد. با صورت و پيشوني رفتم تو شير آب توالت. حتي توالت فرنگي پيش روم هم نتونست جلوم رو بگيره و بيشتر شد يه سکوي پرتاب!!!
از درد پيشوني گريه ام گرفته بود و هي سرم رو مي ماليدم. از صداي ضربه مامان و دوردونه دويدند تو. ولي گفتم برن بيرون تا يه دل سير و با خيال راحت گريه کنم.
تمام بدنم کفي بود و نميشد کمک کنن به بلند شدنم ...
بعد حموم وقتي تو آيينه پيشوني ام رو نگاه کردم درست کنار رستنگاه مو يه خط قرمز دردناک ايجاد شده که معلومه با شکستن يه قدم فاصله داشته...
تو مسافرت از اين اتفاقات نيفتاد چون مي دونستم خودمم و خودم و کمکي ندارم پس کمترين کاربا ريسک خطر انجام نميدادم.
بعد حموم لاکهاي قرمز دستم لب پر شده و منظره افتضاحي پيدا کرده. حالم از ديدن دستهام بهم ميخوره و بيشتر حرصم در مياد.بعد خواب بعدازظهر دست زير تنه موندم نقش ملحفه تا خورده رو به خودش گرفته. ديگه منظره دستم وحشتناک تر شده و زشتر. لاک پاکن رو برميدارم و با حرص اين نقوش شلختگي رو پاک مي کنم.
اصن نمي تونم راه برم پاهام بهم پيچيده ميشه. يادم مي افته امروز يادم رفته شل کننده عضلاتم رو بخورم و چه نافُرم داره خودش رو نشون ميده.
هريدونه از اين دليلها براي ساختن يه روز کافيه نه؟