کمی صریح!!

می خوای با من مشورت کنی؟…من رودروایستی با کسی ندارم… اینم نمونه جواب من :grin:

“اول که پدرم در اومد تا نوشته پر از غلط غلوطت اونم به پینگلیش!!! رو بخونم

اینبار اگه خواستی ایمیلی به این بلند بالایی بزنی لطفا فارسی بنویس

منم با نظر اون دوستت موافقم، تو به ته خط نرسیدی

و همه این حال و احوالت با عرض معذرت از لوسی و بچه گیت نشات میگیره

تو هنوز کلمه دوست پسر رو نمی تونی بکار ببری و عین بچه ننرهای تازه به دوران رسیده هی “بی اف،بی اف” می کنی.

عزیز دل برادر تو هنوز رو زمین سفت نش* که ببینی چطور بر می گرده تو صورتت

پاشو خودتو جمع کن که خربزه آبه..این نشد یکی دیگه

مگه پسر برای تو قحطه که زانوی غم به بغل گرفتی جانم و هی حرف از خودکشی میزنی؟

به نظر تو یه آدم دیگه اونم از نوع بی اف ;) ارزش این همه فداکاری و از جان گذشتن رو داره؟

بخدا که یه ماه دیگه به این احوالاتت می خندی “



این جامعه دوست داشتنی ما!!!!

اولش عصبانی بودم خیلی زیاد.. ولی حالا که از اون جوش و خروش افتادم و فکر می کنم می بینم بدم نشد… این جامعه ماست یه سری افراد ج* که هر غلطی دلشون می خواد خودشون رو مجاز به انجام دادنش میدونن … مثل ترمز زدن جلوی پای یه خانوم معقول و محترم… دست مالی کردن زن و بچه مردم … لاس زدن با خانومی که فقط خواسته یه سئوال بپرسه…بعدش نوبت خودشون که میشه دنبال یه دختر آفتاب و مهتاب ندیده اند که دختر بودنش به تعبیر اونا حفظ شده باشه و حتی گواهی سلامت هم می خوان!!! که به نظر من اول از همه یه گواهی سلامت مغز و فکر برای خودشون باید بگیرن.

کفری بودن من از جوابهایی که میده کاملا مشهوده و اگه بهش رو میدادم یه ختم قران هم برام اجرا میکرد.
فایل رو میذارم تو برنامه و حذفش نمی کنم این یه نمونه عینی از افراد بیمار جامعه ماست. مصاحبه های من تا حالا همش با افراد فرهیخته جامعه بوده و این نمونه گل درشت، حیفه که حذف شه.
دور و بر من همیشه پر بوده از افراد معقول و حالا این رادیو این فرصت رو در اختیارم گذاشته که بخاطر ضبط گزارشات و طرح سئوالات نامتعارفم روبرو بشم با وجه دیگه افراد… سخته و درد داره ولی تجربه بدی نیست، می ارزه.



شماره گذاشته در رابطه با سئوالم در مورد بکارت… خب سئوالم رو انجام دادم و قطع کردیم.
دوباره تماس گرفته… با تعجب جواب میدم. میگه:
- میشه بپرسم شما خودتون پرده دارید؟؟؟؟ یا پرده تون رو زدن؟( مرسی ادبیات!!!!)

-آقای محترم؛ من ۴۰ سالمه و یکبار هم ازدواج کردم پس فک نمی کنم این سئوال و جینگولک بازیاش شامل حال من بشه.

-پرده داشتین اون موقع؟

-این سئوال شما کاملا شخصی ه و جوابش هم به شما مربوط نمیشه.

-پس چرا از من سئوال کردین؟ غیر اینه که کسانی که پرده شون زده شده دنبال توجیه و همدرد پیدا کردن برای خودشونن؟

- شما مثل اینکه از هیج جا خبر ندارید… من جواب این سئوال رو برای برنامه رادیویی ام می خوام و هیچ ربطی به شخص خودم نداره... اصن شما که اینقدر من و سئوالم!!! براتون مبهم بود چرا شماره گذاشتین که بهتون زنگ بزنم؟(کم کم عصبانیتم تو صدام ظاهر میشه)

- شما ازدواج کردین؟
- بله.
-گفتین که طلاق گرفتین؟

- مگه کسی که یه بار ازدواج کرده دیگه حق ازدواج کردن نداره تو مرام شما؟ که این و می پرسین.

-بچه کجایید؟
- پوووووووووووووف

… خدایا سلامتی نخواستم کمی صبر بهم عنایت فرما.

پ.ن: عزیز جان سراغ بد آدمی اومدی. من دست تو دماغم هم بکنم اینجا می نویسمش :grin:



به شدت عصبانیم.

همیشه نوشتن آرومم میکرده…خواستم دوباره امتحان کنم ببینم اثر میکنه یا نه.

صبح اول وقت وقتی ایمیلم رو باز کردم و چشمم به نوشته اش افتاد،آمپر چسبوندم… باید چیکار می کردم؟ اول از همه با یکی که کمی در جریان موضوع بود حرف زدم ولی آروم نشدم. بعدش تلفن به یکی دیگه،ولی تلفنش رو جواب نداد.
رفتم طرف میز و یه قرص آرام بخش انداختم بالا… نباید وا میدادم.

تهمت بی دلیلی بهم وارد کرده بود که هیچ رقمه تو حد و اندازه و افکار من نبود،بدون اینکه بهم اجازه توضیح و وقت توضیح دادن داده بشه…قضاوت و قضاوت… خودگویی و خود خندی،عجب مرد هنرمندی!!!… باید فک می کردم،درست و دقیق… نباید میذاشتم کشتی که سکانش دست من ه به این راحتی ها غرق بشه.

مغزم مث ساعت کار میکرد و دنبال راه حل بود…با این خصلت خودم حال میکنم که تو شرایط بد گیر نمی کنم…هرچقد هم بد زانوی غم به بغل نمی گیرم و میگردم برای پیدا کردن راه حل…

حتما می تونم و از پسش برمیام…حتی به تنهایی.

شاید بهتر باشه برم بیرون تا یه هوایی به کله ام بخوره…بهار ه و فصل زایش.

برای شروع فعلا برنامه رادیویی نخواهم داشت چون شدیدا صدام بی انرژی ه و نمی خوام از سرواکنی چیزی تولید بشه.



میگه، باید به خودت تبریک بگی… برای اولینبار من تونستم حضور کسی دیگه غیر از خودم رو تو اتاق تحمل کنم و خوابم ببره.

به اون میگم،خب جای تعجب هم نداره من خیلی آروم و بی سرو صدا می خوابم. ;)

میگه اونش مهم نیست مسئله اینه که من هر موجود زنده ایی تو اتاقم باشه که نفس بکشه، نمیتونم بخوابم و خوابم نمیبره.

میگم پس به من تبریک نگو… به خودت تبریک بگو.

نتیجه اخلاقی: تحمل شدن و قابل تحمل بودن به هر بهانه ایی که باشه،لذت بخش ه.

پ.ن برای مخاطب خاص: هی یاروی زبون نفهم… دیگه دلم نمی خواد تحملت کنم… یک کاری نکن اولین نفری باشی که میزنم تو سال ۹۱ له ات می کنم،کَنه.



امروز حالم خوب نبود و برای همین فیزیوتراپی ام رو کنسل کردم… دارم سرما می خورم و کمی گلو درد هم دارم.

از طرفی فک می کنم دارم میرم تو فاز افسردگی …

پ.ن: خدا هیچ بنی بشری رو گیر آدم زبون نفهم و کنه نندازه…

**بخاطر احترام به خودم،حذف شد، من نباید وارد بازی روانی بشم که راه انداخته **



دیروز جایی بودم برای پخش نمایش خصوصی فیلم مستند ِ”زن در سایه ام اس”…بعد پخش دوستان صحبت کردن و تک تک نظراتشون رو در مورد فیلم گفتن… و خانوم کارگردان هم پاسخ میداد…هر چند دیروز به این نتیجه رسیدم که من دیگه نباید شرکت کنم چون اصل بحث بر می گرده سمت من و کمتر در مورد فیلم و نقاط ضعفش گفته میشه… خانومی بعد دیدن فیلم، من و به قهرمان تشبیه کرد که حقیقتا خیلی خجالت کشیدم… خداییش سخته یه عده فیلم زندگی سختت و ناتوانایی های به تصویر کشیده شده ات رو ببینن و بعد بشینی جلوشون و همچنان لبخند بزنی.

download بدون فیلتر

پ.ن:چند وقتی بود نگران اون دوست عزیز روانی! بودم که همش رو کامنتهای مخالف من like و رو برعکسشون dislike میزنه و این چند وقته بقول دوستی! همش برام نوشابه باز می کردن بدون انتقادی که فکم رو بخوابونه :) )… چند وقتی بود ازش خبری نبود،خدایی نگرانش بودم!!… گفتم یه چیزی بنویسم تا فحش خورم ملس شه(لنگه پست پایینی) تا این بیچاره هم فرصت عرض اندام و کامنت گذاشتن مخالف با اسامی مختلف داشته باشه…. خدای نکرده خفه نشه از این همه سکوت و دم فرو بستن ;)