این جامعه دوست داشتنی ما!!!!

اولش عصبانی بودم خیلی زیاد.. ولی حالا که از اون جوش و خروش افتادم و فکر می کنم می بینم بدم نشد… این جامعه ماست یه سری افراد ج* که هر غلطی دلشون می خواد خودشون رو مجاز به انجام دادنش میدونن … مثل ترمز زدن جلوی پای یه خانوم معقول و محترم… دست مالی کردن زن و بچه مردم … لاس زدن با خانومی که فقط خواسته یه سئوال بپرسه…بعدش نوبت خودشون که میشه دنبال یه دختر آفتاب و مهتاب ندیده اند که دختر بودنش به تعبیر اونا حفظ شده باشه و حتی گواهی سلامت هم می خوان!!! که به نظر من اول از همه یه گواهی سلامت مغز و فکر برای خودشون باید بگیرن.

کفری بودن من از جوابهایی که میده کاملا مشهوده و اگه بهش رو میدادم یه ختم قران هم برام اجرا میکرد.
فایل رو میذارم تو برنامه و حذفش نمی کنم این یه نمونه عینی از افراد بیمار جامعه ماست. مصاحبه های من تا حالا همش با افراد فرهیخته جامعه بوده و این نمونه گل درشت، حیفه که حذف شه.
دور و بر من همیشه پر بوده از افراد معقول و حالا این رادیو این فرصت رو در اختیارم گذاشته که بخاطر ضبط گزارشات و طرح سئوالات نامتعارفم روبرو بشم با وجه دیگه افراد… سخته و درد داره ولی تجربه بدی نیست، می ارزه.



این جماعت باهوش

شماره گذاشته در رابطه با سئوالم در مورد بکارت… خب سئوالم رو انجام دادم و قطع کردیم.
دوباره تماس گرفته… با تعجب جواب میدم. میگه:
- میشه بپرسم شما خودتون پرده دارید؟؟؟؟ یا پرده تون رو زدن؟( مرسی ادبیات!!!!)

-آقای محترم؛ من ۴۰ سالمه و یکبار هم ازدواج کردم پس فک نمی کنم این سئوال و جینگولک بازیاش شامل حال من بشه.

-پرده داشتین اون موقع؟

-این سئوال شما کاملا شخصی ه و جوابش هم به شما مربوط نمیشه.

-پس چرا از من سئوال کردین؟ غیر اینه که کسانی که پرده شون زده شده دنبال توجیه و همدرد پیدا کردن برای خودشونن؟

- شما مثل اینکه از هیج جا خبر ندارید… من جواب این سئوال رو برای برنامه رادیویی ام می خوام و هیچ ربطی به شخص خودم نداره... اصن شما که اینقدر من و سئوالم!!! براتون مبهم بود چرا شماره گذاشتین که بهتون زنگ بزنم؟(کم کم عصبانیتم تو صدام ظاهر میشه)

- شما ازدواج کردین؟
- بله.
-گفتین که طلاق گرفتین؟

- مگه کسی که یه بار ازدواج کرده دیگه حق ازدواج کردن نداره تو مرام شما؟ که این و می پرسین.

-بچه کجایید؟
- پوووووووووووووف

… خدایا سلامتی نخواستم کمی صبر بهم عنایت فرما.

پ.ن: عزیز جان سراغ بد آدمی اومدی. من دست تو دماغم هم بکنم اینجا می نویسمش :grin:



من عاشق چیزهای ترشم… دل و دینم میره برای خوردنش و بالطبع طعم میوه رو به هرگونه شکلاتی ترجیح میدم…

دیشب رفتم آب انار محمد و یه معجون خودم رو مهمون کردم و با لذت لواشک و آلوچه رو گذاشتم تو دهنم و ذره ذره مزه کردم…



بعد از حدود ده روز اومدم خونه.
خیلی بهم خوش گذشت و تنوع و تغییر عالی بود… روزگارم با “خانوم جامعه ما” و خانواده محترمش گذشت.
اینقدر تحویلم گرفتن که حسابی تحویل دونم تا مدتها نه تنها پُر بلکه لبریز هم شده .
با سرعت دارم فایلهای برنامه رادیویی رو راست و ریست می کنم و می فرستم برای تهیه کننده محترم تا فایل نهایی رو تحویلم بده… مسلما تاخیر خواهم داشت و مجددا مجبور به عذر خواهی هستم… برمی گردم با دست پر و برنامه ایی پُر بار …پس منتظرم باشید.

پ.ن:برای عشق تازه، اجازه بی اجازه.

شهریار قنبری

دانلود



تندیس طلائی اسکار برای اولین بار به ایران رسید

تبریک …تبریک….تبریک به همه ایرانیان سراسر جهان.

فرهادی پس از دریافت جایزه اسکار گفت:

“سلام به مردم خوب سرزمینم
ایرانیان بسیارى در سرتاسر جهان در حال تماشاى این لحظه‌اند. و گمان دارم خوشحال‌اند. نه فقط به خاطر یک جایزه‌ى مهم یا یک فیلم یا یک فیلمساز. آن‌ها خوشحال‌اند چون در روزهایى که سخن از جنگ، تهدید، و خشونت میان سیاستمداران در تبادل است نام کشورشان ایران از دریچه‌ى باشکوه فرهنگ به زبان مى‌آید. فرهنگى غنى و کهن که زیرگرد و غبار سیاست پنهان مانده. من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم مى‌کنم. مردمى که به همه‌ى فرهنگ‌ها و تمدن‌ها احترام مى‌گذارند و از دشمنى کردن و کینه ورزیدن بیزارند.”



امروز دوست عزیزی باهام تماس گرفت و گفت:

- حدس بزن الان کجاییم؟

- نمی دونم، خودت بگو.

-کافه موزه موسیقی. به پیشنهاد نیما اومدیم. بهش می گم اینجا رو از کجا بلد بودی؟ گفت پیشنهاد یه خانوم بوده… پرسیدم کدوم خانوم؟من می شناسمش؟ گفته آره-ویولت !!! تو یکی از برنامه های رادیوویش پیشنهاد داد… ;) یک هفته با ویولت

با خودم گفتم هورااااا برنامه ام هم کم کم داره بین دوستداران جا می افته و پیشنهاداتم هم جدی گرفته میشه…. ممنون نیما جان :)



دیشب خواب دیدم حامله ام… یه شکم خیلی بزرگ که حتما ۹ ماه رو پر کرده بودم….(خدا رحم کنه با این خوابها!!!)
همه مون می دونیم که حاملگی تو خواب نشونه غم ه و وقتی زایمان نکردم یعنی غم از بین نرفته… تعبیرم درست؟

بعدش خواب دیدم با همسر سابقم هستم… همونطور مثل سالها قبل جوون و خوشتیپ بود،درست مثل روز اولی که دیدمش… تو خواب می دونستم زن داره!!! و ما از هم جدا شدیم… ولی بهش کشش عاطفی و حتی جنسی داشتم!!! ولی هیچ اتفاقی تا لحظه پایان خواب نیوفتاد.

تو خواب یه دختر دبیرستانی بودم که دنبال کلاس ریاضی ام می گشتم، از این طبقه به اون طبقه… تو خواب مشکل حرکتی داشتم ولی راه میرفتم و از پله ها بالا و پایین…

هومان(همسر سابقم) با ماشین رسوندم دبیرستان!!!!.

پ.ن:بخدا شامم رو ساعت ۸ خورده بودم پس معده ام پر نبود.

پ.ن: کامنت دونی پایین بازه اگه در مورد برنامه می خواید نظری بذارید.

____________________

کاپیتان شهبازی رو که یادتونه؟
همون خلبان ماهری که هواپیما رو بدون چرخ جلو نشوند تو مهر آباد….
حالا ایشون تو سایت خودش یک بیانیه صادر کرده مبنی بر پایان بخشیدن به تحریم فروش هواپیما به ایران .این بیانیه رو چون میخواد به دست سازمانهای حقوق بشر برسونه ،از همه ایرانیها در خواست کرده تا به سایتش برن و در همون صفحه اصلی که بیانیش قرار گرفته در انتهای صفحه یک قسمتی با عنوان SIGN و VOTE برای کلیک کردن …جهت نشون دادن موافقت با این بیانیه قرار داده و لازمه که تعداد هرچه بیشتری از انسانها این کار رو انجام بدن .
بیشتر از ۳۰ ثانیه هم طول نمیکشه
دوستان حتما یه سری به این سایت بزنید و لطفا این مطلب رو به اشتراک بگذارید که همه بدونن چه کار بزرگی داره صورت میگیره از طرف کاپیتان و تو این راه کاپیتان رو حمایت کنند

سایت شخصی کاپیتان هوشنگ شهبازی‎http://capt-shahbazi.com/index.php