بانوان نیکوکار مجازی

توجه کنید که نوشته من نیست و جهت اطلاع گذاشتم.

سلام خانما اگر یادتون باشه چند روز پیش برای سال نو رفتیم کهریزک اونجا با دیداری که داشتیم به این نتیجه رسیدیم که دیدار گاه به گاه ما نتیجه مفیدی نداره و مثل یه قطره آب در بیابان می مونه پس با همفکری دوستان قرار شد که در ماه یک روز را مرتب به آسایشگاه سر بزنیم و روی یک بخش مشخص کار کنیم از خیاطی وآرایشگری بگیرین تا شعر و قصه خوندن ساز زدن و آواز و دیگه هر فعالیت مفیدی که امکانش باشه . این میون چون ما تو دنیای مجازی فعالیم اسم گروه را گذاشتیم بانوان نیکوکار مجازی اینجوری همه کسایی که تو دنیای اینترنت فعالن میتونن یه گوشه کار را بگیرند و زنجیره قوی را تشکیل بدن از همه کسانی که به این کار اعتقاد دارند خواهش می کنم لینک این تاپیک را با عنوان گروه بانوان نیکوکار مجازی در سایت یا وبلاگ خودشون بگذارند و همینطور در دایره ارتباطی خودشون هم این گروه را داشته باشند و بنام سایت یا وبلاگ خودشون عضو این گروه بشن و زیر مجموعه اونها بشه مخاطبینشون. چون در شروع کار هستیم کمی پیچیده است ولی فکر می کنم به مرور زمان کار نظم بگیره این میون از اساتید انجمن کمک فکری میخوایم و از دیگر اعضا همراهی منتظر پیشنهادات خوبتون هستم .

لینک سایت

=========================

دیدار ماه آینده جمعه ۲۶ خردادماه ساعت ۲:۳۰ مترو کهریزک

پ.ن: کامنت دونی پست مربوط به برنامه ۲۸ تا آپ برنامه بعدی باز خواهد بود برای دریافت نظرات درخور.



جهت اطلاع

با آرزوی بهترینها



آره باید تموم میشد…

 

ولی دلتنگ دلتنگم …

 

می ترسم طاقتم کم شه …

 

همه جا رد پای تو…

 

آخر قصه است…نمونده راه برگشتن
.
.
.
علیرضا بلوری- یاد تو



یه اس ام اس برای لحظات بارونی

 

“باران بهانه ایی بود تا زیر چتر من
تا انتهای کوچه بیایی…
ای کاش ته کوچه انتهایی نداشت و
نه باران بند می آمد.”

 

دوستان عزیزی که منتظر بهانه بودن!!! بهانه ایجاد شد یه چتر بردارید و پناهی باشین برای خیس شدگان.



مادر کودکش را شیر می دهد
و کودک از نور چشم مادر
خواندن و نوشتن می آموزد

 

وقتی کمی بزرگتر شد
… کیف مادر را خالی می کند
تا بسته سیگاری بخرد

 

بر استخوان های لاغر
و کم خون مادر راه می رود
تا از دانشگاه فارغ التحصیل شود

 

وقتی برای خودش مردی شد
پا روی پا می اندازد
و در یکی از کافه تریاهای روشنفکران
کنفرانس مطبوعاتی ترتیب می دهد و می گوید :
عقل زن کامل نیست
:(



یه شهریوری البت از جنس مذکر نوشته:

همین خونسردی جذاب ما شهریوریاس که کفر بدخواه ها رو در میاره!

و من خندم گرفت و یاد سوزش خیلیها افتادم :grin:

پ.ن:کامنت دونی پایین بازه.



اونروز عاشق میشدم انگار با همه وجود
فرقی نداره جای تو کی پشت اون پنجره بود
من فکر می کردم که تو دلیل این علاقه ای
وقتشه برگردم ولی به زندگی واقعی
وقتی تو رو میخواستم اونقدر رفتی سمت باد
تا احتیاج من به تو مفهومشو از دست داد

تصویری از تو ساختم ولی جلوم وایمیستی
ثابت کنی که خود تو به اون قشنگی نیستی
تنها که بودم ساختم اون چهره خیالیتو
عکس تو بیشتر از خودت پر کرد جای خالیتو
نیومدی دنیای من حتی شب تولدت
من زندگی کردم ولی با فکر تو نه با خودت
وقتی تو رو می خواستم اونقدر رفتی سمت باد
تا احتیاج من به تو مفهومشو از دست داد

تصویری از تو ساختم ولی جلوم وایمیستی
ثابت کنی که خود تو به اون قشنگی نیستی