

فک می کنی تموم شدن یه رابطه به شرط مرگ عاطفی چطور می تونه باشه؟
حتما باید سندی امضا شه تا رسمیت پیدا کنه؟
یا حتی با پاک کردن یه آی دی مجازی از لیست دوستانت هم عملی میشه؟
آره شکل رابطه ها هم مثل خیلی چیزای دیگه ی دور و برمون عوض شده… دیگه حتی عشق ورزی هم مثل قدیم نیست … اینروزا تو عشقت رو با یه مسیج یا ایمیل به طرف مقابلت نشون میدی و دیگه احتیاجی نیست یه لنگه پا ساعتها سر کوچه شون قدم بزنی تا شاید به بهانه نون گرفتن بیاد و رد شه واگه شانس بیاری و تنها باشه ، تو بتونی هول هولکی یه شماره یا نامه باهاش رد و بدل کنی و منتظر جواب بمونی با هزارتا ترس و دلهره در روزها و هفته های آینده.
همه چیز به سرعت نور عوض شد…شاید برای همینه که خیلی مواقع معنی بعضی از رفتارها رو نمی فهمم و تعبیرشون میکنم به اونچه که از گذشته به خاطرم مونده و آموختم از مرام عشق و عاشقی.
ولی واژها هنوز برام همون معنای گذشته رو داره… وقتی حس می کنم غمگینم،واقعا هستم و هیچ معنای جدیدی که بخواد جایگزینش بشه ، نداره برام… من هنوزم یه آدم قدیمی ام با همه حسهای قدیمیش که یاد گرفته اگه به مشکلی برخورد کرد حرف بزنه و خودش رو قایم نکنه پشت دیوارهای یه شهر مجازی… دوست داشته باشه و غمگین باشه بابت تمام عشقها و دوست داشتنهای حقیقی اش و حتی اشک بریزه، قطرات یک اشک حقیقی که برگرفته شده از یه احساس واقعی ه.
آره باید تموم میشد…
ولی دلتنگ دلتنگم …
می ترسم طاقتم کم شه …
همه جا رد پای تو…
آخر قصه است…نمونده راه برگشتن
.
.
.
علیرضا بلوری- یاد تو
یه اس ام اس برای لحظات بارونی
“باران بهانه ایی بود تا زیر چتر من
تا انتهای کوچه بیایی…
ای کاش ته کوچه انتهایی نداشت و
نه باران بند می آمد.”
دوستان عزیزی که منتظر بهانه بودن!!! بهانه ایجاد شد یه چتر بردارید و پناهی باشین برای خیس شدگان.
تو، در لرزش دل دو نوجوان،وقتی برای اولین بار دست هم را می گیرند پنهانی..
تو در دلهره های دختری هستی وقتی می خواهد زن شود..
تو در نگاه زنی به شوهرش، زیبایی به معشوقش،در نگاه مادری به فرزندش پنهانی…
اینها را نمی توانند سانسور کنند. می توانند؟
یه احساسی به تو دارم یه حس تازه و مبهم
یه جوری توی دنیامی که تنها با تو خوشحالم
یه احساسی به تو دارم شبیه عشق و بیخوابی
تو چشمات طرح خورشیده تو این شبای مردابی
…
یه جوری از تو سرشارم، این حس و باور کن
…
تو از دلتنگی دریا توی طوفان چی میدونی؟
وقتی آهنگ رو شنیدم،آچمز شدم… انگار تمام شعر سرودهای ناگفته دل من بود… تو این روزها.
احساس-نیما مسیحا
پ.ن: کامنت دونی پایین تا آپ برنامه بعدی بازه برای دریافت کامنت درباره برنامه.
دیشب تا صبح با خودم تکرار میکردم:
“جاییکه تو زندگی اش عشق نباشه، اصن زندگی نیست”
و دوست جدیدی اس ام اس زده برام:
“گاهی باید خلوت کسی را بهم ریخت تا بداندکه تنها نیست و کسی به یادش هست” … خوندنش رو به فال نیک گرفتم،عجیب وصف حاله.
از اون روزایی که عجیب حس و حال موسیقی در برم گرفته و فضای اطرافم مه آلوده و نم موسیقی به صورتم می چسبه و شَتک می زنه.
آدمها و ارتباطاتشون راضی ام نمی کنه…کلماتشون یخ زده است و آغوششون ایضن.
از درد ماهیچه های پام بهم می پیچم … چقدر دلم می خواست پام رو تو آغوش تو دراز کنم… همینطوری که داری پای دردناکم رو نوازش می کنی …بهت بگم فک نمی کنی دیگه خیلی دیر باشه برای هر نوع عذرخواهی؟
بگم دیگه خالی ام… خالی از یاد و حضور تو … دیگه قلبم برات به تپش در نمیاد… تو هزار توی قلب و مغزم گم و حتی فراموش شدی…
کاشکی قدرت زدن این حرفا رو داشتم… کاش دردم آروم می گرفت…کاش.
آهنگ بسیاز زیبایی از شهرام شکوهی بنام خیال کن
پ.ن: این نوشته از احساسی به روز و حال نشات گرفته شده نیست.
پ.ن۲: کامنت دونی پایین تا به روز شدن برنامه دیگه بازه برای گرفتن نظرات شما.